ميرزا محمد حيدر دوغلات

585

تاريخ رشيدى ( فارسي )

بر نفس خود ارچه ظلم كردم بسيار * بر عفو تو بودم اعتماد اى غفار فرمان خود از خلاف كردم ليكن * بر وفق ارادت تو كردم همه كار * * * آمد بر من خيال او نيم شبان * گفتم كه نثار پاى تست اين دل و جان ( 280 پ ) گفتا چه دل و جان كه تو را ملك كجاست * آسان باشد سخاوت از ملك كسان * * * اى رحمت واسعت پناه همه كس * لطف و كرم تو عذر خواه همه كس بر عفو تو اعتماد دارم هرچند * بيش از گناهم از گناه همه كس * * * اى رحمت كامل توام پشت و پناه * وى ياد ملاقات توام توشه راه جز . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . حرم * چو عفو تو . . . . . . . . . . . . . . 751 * * * بيگانه ز اخلاصم و از تقوى دور * دايم به فريب و مكر شيطان مغرور سر تا قدمم گناه و عصيان و فجور * ليكن تو كريم و رحيمى و غفور * * * در سينه كس كه درد پنهانش نيست * چون زنده نمايد او ولى جانش نيست رو . . . . . . . . . . . . . . . . . درد 752 * درديست كه هيچگونه درمانش نيست * * * در دست چو درو سينه مرد صدف * روح است چو بحر و صورت جسم چو كف از جنبش موج كف تلف گردد ليك * دريا نشود ز جنبش موج تلف * * * مسكينى و نامرادى و درد گزين * با مسكينان دردمندان بنشين درمان مطلب درد بجو اى مسكين * كانرا نتوانى كه بيابى بى اين ( 281 ر ) * * *